تبلیغات
خدای خوب من
خدای خوب من
سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم

چطور این همه جریان گرفته ای در من
و موبه موی تو جاریست در خیالاتم ؟
بگو به من که همان آدم همیشگی ام؟ 
نه...مدتی است که تغییر کرده حالاتم
چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم؟
درست از آب در آیند احتمالاتم
تو محشری به خدا، من بهشت گم شده ام
تو اتفاق می افتی ، من از محالاتم
چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم
دوباره گیج شدی حتما از سوالاتم
دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی
مرا ببخش که اینقدر بی مبالات
م                                               مهدی فرجی-میخانه بی خوابی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط ندا احمد پور | نظرات ()
ای خدا ، ای کسی که نزدیکتر است به من از رگ گردن و ای کسی که حائل شود میان من و قلبم و ای که او در حیث ظهور در دیدگاه علاء و افق آشکاری است و ای که اوست بخشاینده و مهربان و بر عرش عظمت و کشور وجود استیلا دارد وای که از آن توست ستایش و خاص توست سپاسگذاری و به درگاه توست شکوه و توی که به یاریت طلبند، ای خدا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 شهریور 1390 توسط ندا احمد پور | نظرات ()
درباره وبلاگ
مطالب اخير
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
آمار سايت
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت